پندی. [ پ َ ] ( اِ ) درتاج المصادر بیهقی در معنی کلمه حجلان گوید: برجستن مرغ و پندی و شتر پی کرده در رفتن - انتهی. ظاهراً پندی زاغ و کلاغ باشد یا صورتی از پند بمعنی غلیواژ. پندی. [ پ َ ] ( ص ) منسوب به پند : پذیرند از تو شاهنشاه صاحب همه گفتارها بندی و پندی.سوزنی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به پند اندرزی . ظاهرا پندی زاغ و کلاغ باشد یا صورتی از پند بمعنی غلیواژ