پرمر. [ پ َ م َ ] ( اِ ) بمعنی انتظار و امید باشد. ( برهان ). رجاء. پرموز. پرموزه. پرمور : ملک در جمله آن مراد بیافت که همی داشت سالها پرمر .مسعودسعد.و رجوع به پرکر شود. || زنبور عسل. ( برهان ). نحل. زنبور. انگبین. منج انگبین.
فرهنگ معین
(پَ مَ ) (اِ. ) انتظار، امید. پرمور و برمر نیز گویند.