لغت نامه دهخدا
خلاصم ده از ورطه ناپسند
به رویم در مغفرت درمبند.نزاری قهستانی.- ورطه هلاکت ؛ مخاطره و جای خطرناک. ( ناظم الاطباء ).
|| غرقاب. ( ناظم الاطباء ). || مجازاً به معنی گرداب مستعمل است. ( غیاث اللغات از منتخب از بحر الجواهر ) :
گفتم از ورطه ٔعشقت به صبوری به در آیم
باز می بینم دریا نه پدید است کرانش.سعدی.در این ورطه کشتی فروشد هزار
که پیدا نشد تخته ای بر کنار.سعدی.اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا بَبَرد.حافظ ( دیوان چ قزوینی - غنی ص 88 ).ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش.حافظ.