وازدن

لغت نامه دهخدا

وازدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) رد کردن. مردود شمردن. رد کردن چیز معیوب. ( یادداشت مؤلف ). کنار گذاردن. انتخاب نکردن. نپسندیدن و انتخاب نکردن کالا :
توان خرید به صدجان ز یار نیم نگاه
متاع ناز در این چند روزه وازده است.( ازآنندراج ).|| پوشیده و پنهان کردن. || زدن. پنبه زدن و حلاجی کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(زَ دَ ) (مص م . ) ۱ - پس زدن ، رد کردن . ۲ - جداکردن و کنار گذاشتن جنس نامرغوب .

فرهنگ عمید

پس زدن، رد کردن.

فرهنگ فارسی

پس زدن، ردکردن، پس زده، پس مانده، هرچیزنامرغوب
(مصدر ) ۱ - زدن پنبه را حلاجی کردن . ۲ - رد کردن چیزی یا کسی را انتخاب نکردن کنار گذاشتن : (( چه بسا از آنان که نتوانسته اند دوره را بپایان برسانند یا خود خسته شده و کنار رفته اند یا آنها را وازده اند . ) ) ۳ - بهم زدن برهم زدن . ۴ - نقض عهد کردن .

ویکی واژه

پس زدن، رد کردن.
جداکردن و کنار گذاشتن جنس نامرغوب.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم