لغت نامه دهخدا
چو هم دل بود او را هم درم بود
هوادار و هواخواهش نه کم بود.فخرالدین اسعد.هرکه طلبکار اوست روی نتابد به تیغ
وآنکه هوادار اوست بازنگردد به تیر.سعدی.هوادار نکورویان نیندیشد ز بدگویان
بیا گر روی آن داری که طعنت در قفا ماند.سعدی.می سوزد و همچنان هوادار
می میرد و همچنان دعاگوست.سعدی.از صبا هر دم مشام جان معطر می شود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است.حافظ. || عاشق. شیفته. دلداده :
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی است
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد.حافظ.زلف دل دزدش ، صبا را بند بر گردن نهاد
با هواداران رهرو حیله هندو ببین.حافظ.