خجلان
مترادفها
شرمنده، خجالتزده
متضادها
جسور، بیباک
لغت نامه دهخدا
خجلان. [ خ َ ] ( ع ص ) شرمنده. خَجِل. شرمسار. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع. ] (ص. ) شرمگین، شرمسار.
فرهنگ فارسی
شرمگین، شرمنده، شرمسار
( صفت ) شرمگین شرمنده شرمسار.
شرمنده خجل
ویکی واژه
شرمگین، شرمسار.
جمله سازی با خجلان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طاعت کن روی بتاب از گناه تا نشوی چون خجلان عذرخواه
💡 ساعتی ماند چون رمیده دلان دیده بر هم نهاده چون خجلان
💡 کهای منِ مسکین به تو در شرمسار از خجلان درگذر و درگذار!
💡 ترک طمع گیر ز خود شرم دار تا نشوی چون خجلان شرمسار
💡 آن دختر خجلان در میان جمع، سر خود را پایین انداخته بود و نمیتوانست با نگاه مستقیم به چشمان اطرافیان خود در آن مراسم رسمی روبرو شود.
💡 شاعر در اشعار خود از حال خجلان محبوبش سخن میگوید که از شدت شرم، گونههایش مانند گلهای سرخ در هنگام طلوع خورشید گلگون شده بود.
💡 او در برابر لطف و مهربانی بیدریغ دوستانش، بسیار خجلان بود و مدام از خود میخواست که چگونه بتواند این همه محبت را جبران کند.