لغت نامه دهخدا
هالک. [ ل ِ ] ( ع ص ) مرده و هلاک شده. ( ناظم الاطباء ). مرده و نیست شونده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ، هلاّ ک ، هُلَّک ، هَلکی ̍، هَوالِک که شاذ است.
- امثال :
فلان هالک فی الهوالک . ( اقرب الموارد ).
|| مفازة هالک ، مهلکة؛ من تعرض لها هلک. || الهالک من السحائب ؛ التی تصوب بالمطر ثم تقلع فلایکون مطر. ( معجم متن اللغة ).