لغت نامه دهخدا
ترکیب ها:
- اندک نگر. بدنگر. پایان نگر. خویشتن نگر. دست نگر. عاقبت نگر.
رجوع به هریک از این مدخل ها شود.
نگر. [ ن ِ گ َ ] ( اِ ) نمونه. انموذج. ( فرهنگ فارسی معین ) :
گردون نگری ز عمر فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست.( منسوب به خیام از فرهنگ فارسی معین ).
نگر. [ ن ِ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار، در 19هزارگزی شمال شرقی نیکشهر، در منطقه کوهستانی گرمسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ، محصولش غلات و خرما و برنج و لبنیات ، شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).