نوبر

لغت نامه دهخدا

نوبر. [ ن َ / نُو ب َ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) نوبرآمده. ( جهانگیری ) ( از برهان قاطع ). نورس. ( انجمن آرا ).هر گیاه و نبات پیش رس که نو برآمده باشد. ( ناظم الاطباء ). گیاه و درخت نورس که تازه دمیده و بالیده باشد. تازه سال. نودمیده. نوشکفته. نوبالیده

فرهنگ معین

(نُ بَ ) (اِمر. ) ۱ - میوة نورس. ۲ - هرچیز که تازه پدید آمده.

فرهنگ عمید

۱. تازه، نو.
۲. میوه ای که تازه به بازار آورده باشند.
* نوبر کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی )
۱. خوردن میوۀ نورسیده.
۲. دست یافتن.

فرهنگ فارسی

میوه نورس، میوهای که تازه ببار آمده است، نوبرانه
(اسم ) ۱- میوه نو رس.۲- گیاه پیش رس و تازه رس. ۳ - هرچیز که تازه پدید آمده. ۴- دختری که پستانهایش تازه برجسته و نمایان شده.
دهی است از دهستان آختاچی بوکان از بخش بوکان شهرستان مهاباد در ۱۹ هزار گزی مغرب بوکان در جلگ. معتدل هوائی واقع است ٠ آبش از چشمه محصولش غلات و توتون و حبوبات شغل اهالیش زراعت و گله داری و جاجیم بافی است ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: نوبر (دختر) (فارسی) (تلفظ: no (w) bar) (فارسی: نوبَر) (انگلیسی: now bar)
معنی: ( به مجاز ) تازه و جدید، شاداب، نو برانه، ویژگی میوه ای که در آغاز فصل خود به بازار می آید، ( در قدیم ) تَر و تازه، ( در قدیم ) تحفه، تر و تازه و جدید
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم