لغت نامه دهخدا
بزرگوارا دانی کز آفت نقرس
ز جمله ترشی ها همی بپرهیزم.انوری.نقرس گرفته پای گران سیرش
اصلع شده دماغ گرانبارش.خاقانی.گرز همام گفت که ما کوه جودی ایم
نقرس گرفته باد ز زخم گران ماست.خاقانی.مرکب اعناق مردم را مپای
تا نیاید نقرست اندر دو پای.مولوی.|| هلاکت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || بلا. سختی سترگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). داهیه عظیمه. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) مرد زیرک. || رهنمای ماهر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دلیل حاذق. ( از اقرب الموارد ). || طبیب حاذق بسیارنظر دقیقه شناس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( معرب ، اِ )چیزی است مصنوع از ابریشم و جز آن شبیه گل سرخ که زنان بر سر گذارند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). معرب نرگسه ، گلی مصنوع که زنان بر سر و گچ بران بر سقف زنند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نرگسه شود.