لغت نامه دهخدا
به خوشه در از بهر بیرون شدن
چنان جمله شد ماش و منگ و نخود.ناصرخسرو.نخود و کشمش و پسته خرک و میوه تر
قصب انجیر و دگر سرمش اسفید بیار.بسحاق.نخودی وقت پختن ازماشی
روی پیچید و گفت این چه کسی است.پروین اعتصامی.- نخود هر آش بودن ؛ فضول بودن ودر کار هر کس مداخله کردن و در هر جا که کاری است حاضر بودن. ( فرهنگ نظام ).
- امثال :
مثل نخود در شله زرد.
|| بیست وچهاریک ِ مثقال. یک بیست وچهارم مثقال. یک مثقال بیست وچهار نخود است و شش نخود ربع مثقال است.