لغت نامه دهخدا
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( اِخ ) رجوع به منتصر عباسی شود.
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( اِخ ) رجوع به اسماعیل بن نوح شود.
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( اِخ ) بیست و دومین از امرای بنی مرین در مراکش ( 786 - 788 هَ. ق. ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
منتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( اِخ ) الکومی. رجوع به یوسف بن محمد المستنصر ( یا المنتصر ) شود.