لغت نامه دهخدا
- منافات داشتن؛ نقیض بودن و ضد بودن. ( ناظم الاطباء ). اختلاف داشتن. ناسازگار بودن.
- منافات داشتن دو چیز با هم؛ نقیض بودن دو چیز و جمع نشدن با هم. ( ناظم الاطباء ).
منافاة. [ م ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را نیست کردن. ( المصادر زوزنی ). یکدیگر را نفی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). یکدیگر را راندن و دور کردن. یقال: هذا ینافی ذلک. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به منافات شود.