مقسم

لغت نامه دهخدا

مقسم. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) بخششگاه. ( صحاح الفرس ). جای قسمت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جای تقسیم. ( غیاث ). جای قسمت. ج ، مقاسم. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). سرحد. مرز. حدفاصل : در مفصل هردو ناحیت و مقسم هر دو ولایت به هم رسیدند و نوبتها مصاف دادند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 35 ).
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه باطل.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 207 ).ورجوع به مُقسَم شود.
مقسم. [ م ُ ق َس ْ س َ ] ( ع ص ) مرد اندوهگین. مهموم. ( اقرب الموارد ). || صاحب جمال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جمیل و گویند غلام مقسم ؛ یعنی غلام جمیل و همچنین است وجه مقسم. ( از اقرب الموارد ). هو مقسم الوجه ؛ او خوشگل است. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
- شی مقسم ؛ چیزی دارای حسن. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
|| بخش بخش شده و تقسیم شده و پراکنده گشته. ( ناظم الاطباء ) :
هم صاحب آفاقی و هم قاسم ارزاق
آفاق به تو ایمن و ارزاق مقسم.امیرمعزی ( دیوان چ اقبال ص 477 ).حواشی آن به خانه های مربع و مسدس و مثمن و مدور مقسم کردی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 334 ).
- دعای مقسم ؛ ظاهراً بمعنی دعا که گونه گونه باشد از بد و نیک. دعائی که به نیک و بد منقسم شده باشد :
دعاهات گفتم بخیرات بپذیر
اگر چه دعای مقسم ندارم.خاقانی.ای داعی حضرت تو ایام
گرچه نکنم دعا مقسم.خاقانی.
مقسم. [ م ُ ق َس ْ س ِ ] ( ع ص ) بخش بخش کننده. ( آنندراج ). بخش بخش کننده و تقسیم کننده. ( ناظم الاطباء ). قسمت کننده. بخش کننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : فالمقسّمات امراً. ( قرآن 4/51 ).
- مقسم الارزاق ؛ تقسیم کننده رزقها. قسمت کننده روزیها :
بنان تو گه بخشش مقسم الارزاق
نهان تو گه کوشش مفتح الابواب.امیرمعزی ( چ مرحوم اقبال ص 56 ).|| پریشان کننده. ( آنندراج ). پراکنده نماینده. ( ناظم الاطباء ).
مقسم. [ م َ س َ ] ( ع اِ ) بهره و نصیب از چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || هرچه که به اقسامی تقسیم شود مقسم نامیده می شود و هرقسم را نسبت به قسم دیگر قسیم می نامند. نسبت بین دو قسیم همیشه تباین است و نسبت بین مقسم و قسم ، عام و خاص مطلق است. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). || جای قسمت کردن و بخشش نمودن. ( ناظم الاطباء ). موضع قسمت. بخشگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مَقِسم شود.

فرهنگ معین

(مَ س ) [ ع . ] (اِ. ) قسمت ، جای قسمت . ج . مقاسم .
(مُ قَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تقسیم کننده .
(مُ سَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) سوگند خورده ، ۲ - (اِ. ) جای سوگند. ۳ - سوگند، قسم .
(مُ س ) [ ع . ] (اِفا. ) سوگند خورنده ، قسم خورنده .

فرهنگ عمید

قسمت کننده، بخش بخش کننده.
تقسیم شده، بخش بخش شده.
جای قسمت کردن.

فرهنگ فارسی

تقسیم شده، بخش ب ش شده ، ونیزبه معنی مرداندوهگین وجمیل، صاحب جمال
۱ - ( اسم ) سوگند خورده . ۲ - ( اسم ) جای سوگند . ۳ - قسم خورنده .
سوکند . یا جای سوگند .

دانشنامه عمومی

مقسم، روستایی در دهستان تخت بخش تخت شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۳۱۰ نفر ( ۸۷ خانوار ) بوده است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مقسم، یادکننده سوگند را می گویند.
به کسی که قسم و سوگند یاد می کند «مقسم» گویند. از نظر فقهی، مقسم باید دارای بلوغ ، عقل ، اختیار و قصد باشد.
قسم در قرآن
بیشتر قسم های قرآن از زبان خدا است و در برخی موارد، سوگندهایی از زبان مردم و شیطان نیز در قرآن آمده است.
عناوین مرتبط
قسم های الهی ؛ قسم های مردمی ؛ قسم های ابلیس .

ویکی واژه

تقسیم کننده.
سوگند خورده،
جای سوگند.
سوگند، قسم.
سوگند خورنده، قسم خورنده.
قسمت، جای قسمت.
مقاسم.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم