لغت نامه دهخدا
به هر نوعی که کس ما را شناسد
بود مستوجب انعام دیدن.ناصرخسرو.حقیقتم پنج صفت یاد کرد که زکریا بنده مؤمن و مستوجب رحمت. ( قصص الانبیاء ص 301 ).
صدری که ز آفرینش او
مستوجب آفرین شد ارکان.خاقانی.که پسندد که فراموش کند عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم.سعدی.مستوجب این و بیش ازینم
باشد که چو مردم خردمند.سعدی.گر گرفتارم کنی مستوجبم
ور ببخشی عفو بهتر کانتقام.سعدی ( گلستان ).نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.حافظ.و رجوع به استیجاب شود.