لغت نامه دهخدا
مزرعه. [ م َ رَ ع َ ] ( ع اِ ) مزرعة.کشت زار. ( ناظم الاطباء ). محل کشت و زرع:
خاک نظامی که به تأیید اوست
مزرعه دانه توحید اوست.نظامی.این جهان مزرعه آخرت است
هرچه خواهد دلت ای دوست بکار.ابن یمین ( از امثال و حکم ص 247 ).از هبوب عواصف مهابت غازیان...قریب هفتصد قصبه و مزرعه و دیر عرضه نهب و تاراج گشت. ( ظفرنامه یزدی ج 2 ص 380 ). || صحرای آماده شده برای کشت و درو. ( ناظم الاطباء ). || پالیز. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مزرعه خاک؛ کنایه از زمین است. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان ):
چون ز پی دانه هوسناک شد
مقطع این مزرعه خاک شد.نظامی. || قبر. گور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان ).
- مزرعه دانه سوز؛ کنایه از دنیا و عالم است. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان ).
- مزرعه دنیاسوز؛ کنایه از مال دنیاست.( انجمن آرای ناصری ).
مزرعه. [ م َ رَ ع َ ] ( اِخ ) یکی از دهات دهستان کتول از توابع گرگان. ( مازندران و استرآباد رابینو ص 128 قسمت انگلیسی ).
مزرعه. [ م َ رَ ع َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قلعه برزند بخش گرمی شهرستان اردبیل، در 12هزارگزی باختر گرمی در مسیر شوسه گرمی اردبیل در جلگه گرمسیر واقع و دارای 198 تن سکنه است. آب آن از دهات اطراف، محصول عمده آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
مزرعه. [ م َ رَ ع َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دیجوجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل، در 15هزارگزی شمال شرقی اردبیل و 6 هزارگزی راه خیاو به اردبیل در منطقه کوهستانی معتدل واقع دارای 250 تن سکنه است. آبش از چشمه و چاه، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
مزرعه. [ م َ رَ ع َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل، در 32 هزارگزی غرب اردبیل و 3هزارگزی راه تبریز به اردبیل در منطقه کوهستانی معتدل واقع و دارای 199 تن سکنه است. آبش از رودخانه، محصولش غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).