لغت نامه دهخدا
مروی. [ م َرْ وی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به مروة که شهری است در حجاز در سمت وادی القری. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).
مروی. [ م َرْ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرو. از مرو. مروزی. مرغزی.
- بازارچه مروی ؛ بازارچه ای به طهران مقابل شمس العماره منسوب به خان مرو بانی مدرسه مروی.
- مدرسه مروی ؛ مدرسه ای به طهران در مدخل بازارچه مروی ، مقابل شمس العماره ، ساخته خان مرو به عهد سلطنت سلسله قاجاریه.
مروی. [ م ِرْ وا ] ( ع اِ ) رسنی است که بدان بار بر شتر استوار کنند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).ج ، مَراوی ( مَراو )، مَراوی ̍. ( از اقرب الموارد ).
مروی. [ م ُ ] ( ع ص ) مُرو. نعت فاعلی از مصدر ارواء. رجوع به ارواء شود. || ماء مروی ؛ آب ِ سیراب کن. ( از منتهی الارب ).