لغت نامه دهخدا
محاکاة. [ م ُ ] ( ع مص ) حکاء. محاکا. محاکات. حکایت کردن قول و فعل کسی را بدون زیادت و نقصان.( منتهی الارب ). چیزی را حکایت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). حکایت کردن. ( ناظم الاطباء ). || مشابه شدن. مشابه بودن. ( منتهی الارب ). || سخن گفتن. || محکم بستن گره را. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) گفتگو. || شباهت.
محاکات. [ م ُ ] ( ع اِ ) ( در اصطلاح منطق ) شعر. رجوع به «شعر» شود. ( اساس الاقتباس ص 591 ).