متعین
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (صفت ) [قدیمی] سرآمد، برجسته.
۳. [قدیمی] مقرر، محقق.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آشکار شونده ظاهر . ۲ - مشخص ممتاز : مولانا یوسف شاه ... در فن کتابت مردی متعین بود . ۳ - محقق ثابت . ۴ - شخصی از طبق. اعیان جمع : متعینین .
لازم شونده