لغت نامه دهخدا
- تشبیه مبتذل ؛ تشبیهی است متداول که چون گفته شود بی آنکه مشبه دارای چندین صفت باشد همه کس یک صفت را از آن درک کنند. چنانکه وقتی گویند مثل برف مراد سردی آن نیست و همه دانند که مراد سپیدی آنست. یا در صفت جامه نیک شسته گویند مثل یاس ،مراد عطر آن نیست بلکه سپیدی مقصود است. یا مثل برق که سرعت از آن فهمند نه نور و روشنائی ، یا سوزندگی.و به عبارتی دیگر تشبیهی است سایر چون مثلی : مثل ابر بهار، سخت گریان. مثل الماس ، برنده. مثل سرو، با قدی بلند و موزون. مثل بید، سخت لرزان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- سیف صدق المبتذل ؛ شمشیر بران قاطع. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الوارد ).
- فلان صدق المبتذل ؛ یعنی سخت است در آنچه نفس او بذل میکند. ( از ذیل اقرب الموارد ).
- کلام و مثل مبتذل ؛ که فراوان استعمال شود. ( از اقرب الموارد ).
مبتذل. [ م ُ ت َذِ ] ( ع ص ) بذله پوش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بذله پوش. باد روزه پوش. کهنه پوش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || کسی که عمل نفس خود کند. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به متبذّل شود.