مؤدب

فرهنگ معین

(مُ ءَ دِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ادب آموزنده ، ادب آموز، تربیت کننده ، مربی . ج . مؤدبین .
(مُ ءَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تربیت شده ، ادب آموخته ، باادب .

فرهنگ عمید

۱. ادب آموخته، باادب.
۲. [قدیمی] تربیت شده.
ادب آموزنده، تربیت کننده، معلم.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مؤدب (ابهام زدایی). مؤدب ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: معانی•مؤدب، مؤدب به معنای فرد دارای ادب و ادب (به فتح همزه و باء) به معنای شگفت، عجب، دانش، معرفت و روش پسندیده اعلام و اشخاص• ابن اشته عبدالرحمان بن بشیر مودب اصفهانی، از محدّثین اصفهان• ابراهیم بن احمد مودب اصفهانی، ابراهیم بن احمد بن نوح مؤدّب، از راویان حدیث و دانشمندان قرائت و تجوید اصفهان در قرن سوم هجری• ابوالقاسم ابراهیم بن محمد مودب اصفهانی، ابوالقاسم ابراهیم بن محمد مؤدّب اصفهانی، از محدّثین عامه اصفهان
...

ویکی واژه

تربیت شده، ادب آموخته، باادب.
ادب آموزنده، ادب آموز، تربیت کننده، مربی.
مؤدبین.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم