لغت
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] زبان و کلام هر قوم که به آن تکلم کنند.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱- لفظی که وضع شده برای معنایی کلمه واژه : و در این لغتی دیگر حکایت کرده اند ... ۲- مجموع. الفاظی که قومی بدان تکلم کنند زبان لسان : و از نتایج طبع و نسایج خاطر اواین دو بیت در صنعت فارسی و لغت حجازی آورده .. ۳- علم لغت : ایمان در لغت تصدیق باشد . ۴- کتابی که در آن معنی کلمات یک زبان شرح شده قاموس فرهنگ . یا علم لغت . از جمل. علوم لسانیه است که در عرض علم نحو و اشتقاق توسعه و تکامل یافت و مراد از آن تحقیق در مفردات الفاظ از حیث معانی و اصول ووجوه اشتقاق آنهاست لغت شناسی . یا کتاب لغت . لغت نامه . یا لغت ( و ) معنی . ۱- دفتری شامل لغات و معانی آنها در یک زبان . ۲- ذکر لغات و معانی آنها .
دانشنامه اسلامی
اصل این کلمه «لغوة» بر وزن ـ فعلة ـ است و برخی گفته اند که اصل آن «لغی» یا «لغو» می باشد. در هر صورت «تا» را بجای حرف محذوف نهاده اند. و برخی چون شادروان دهخدا معتقدند که ریشه آن کلمه لگس Logos می باشد که یک واژه یونانی است.
تعریف لغت
لغت را چنین تعریف کرده اند: «هی اصوات یعبر بها کل قوم عن اغراضهم». یعنی لغت صوت یا اصواتی است که هر قوم بدان از اغراض خویش تعبیر نمایند.و به عبارت دیگر لغت لفظی است که برای معنایی وضع شده باشد. و یا کلامی است که در میان افراد هر قومی متداول و مصطلح است. و یا چنان که خواجه خواجه طوسی در اساس الاقتباس می نویسد: لغت الفاظی را گویند که تعلق به قومی خاص دارد و مشهور مطلق نبود مانند معربات در تازی و لغات قبائل.و گاهی لغت بر جمیع اقسام علوم عربیه اطلاق می شود.
ویکی واژه
vocabolo
زبان و کلام هر قوم.
واژه، کلمه.
لغات.