لغت نامه دهخدا
فورة. [ ف َ رَ ] ( ع اِ ) فورةالجبل ؛ روی کوه و پشت آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
|| ( اِمص ) فورةالغضب ؛ تیزی آن. ( از اقرب الموارد ). || فورةالحر؛ سختی گرما و جوشش آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) فورةالعشاء؛ بعد از نماز خفتن. ( منتهی الارب ). || فورةالنهار؛ اول ِ روز. ( از اقرب الموارد ).
فورة. [ رَ ] ( ع اِ ) علتی است که در خُردگاه دست و پای ستور حادث گردد و وقت مالیدن پراکنده و باز فراهم گردد و ستور را لنگ کند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).