عینیت

لغت نامه دهخدا

عینیت. [ ع َ نی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) وحدت. اتحاد. بودن یک امر عین دیگری. مقابل غیریت. و رجوع به غیریت شود.
عینیة. [ ع َ نی ی َ ] ( اِخ ) از فِرَق غُلاة شیعه بودند که علی بن ابی طالب ( ع ) را در الوهیت بر محمد ( ص ) مقدم میداشتند. ( از خاندان نوبختی عباس اقبال ص 260 ).
عینیة. [ ع َ نی ی َ ] ( ع اِ ) گیاهی است که آن را باریکلومانن نامند. رجوع به باریکلومانُن شود. در مخزن الادویة آمده است که عینیة به لغت اندلس ، رعی الحمام است. رجوع به رعی الحمام شود.

فرهنگ فارسی

وحدت اتحاد بودن یک امر عین دیگری

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:عین (فلسفه)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم