عمقی

لغت نامه دهخدا

عمقی. [ ع ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به عمق. ژرفی.
- تزریق عمقی ؛ تزریقی است که داخل عضلات کنند. در مقابل تزریق تحت جلدی.
عمقی. [ ع ِ قا ] ( ع اِ ) نام گیاهی است. ( از معجم البلدان ). گیاهی است. || نوعی از درخت در زمین حجاز و تهامة. ( منتهی الارب ).
عمقی. [ ع ِ قا ] ( اِخ ) وادیی است در بلاد هذیل. و گویند زمینی است از برای هذیل ، و نام آن در شعر ابوذؤیب آمده که در معجم البلدان منقول است و آن را به ضم اول نیز خوانده اند. ( از معجم البلدان ). زمینی است که در آن صاحب ابی ذؤیب کشته شد. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

وادیی است در بلاد هذیل و گویند زمینی است از برای هذیل و نام آن در شعر ابو ذویب آمده که در معجم البلدان منقول است و آنرا بضم عین نیز خوانده اند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم