لغت نامه دهخدا
پتیاره ظلمی بلای بخلی
درمان نیازی علاج آزی.مسعودسعد.- امثال :
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.سعدی. || تدبیر و چاره و گزیر. ( ناظم الاطباء ) :
چون نمک خود تبه شودچه علاج
چاره چه غرقه را ز رود برک ؟خسروی.علاجی بکن کز دلم خون نیاید.والهی.|| کار و عمل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مزاولت نمودن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). زدن کسی را به شمشیر. || شدت دیدن از کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) دارو. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).