عادات

لغت نامه دهخدا

عادات. ( ع اِ ) ج ِ عادة. رجوع به عادت و عادة شود :
در این دخمه خفته ست شداد و عاد
کزو رنگ و رونق گرفت این سواد.نظامی.برانداختم دخمه عاد را
گشادم در قصر شداد را.نظامی.و رجوع به عاد شود.

فرهنگ معین

[ ع . ] (اِ. ) ج . عادت .

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع عادت ۱ - خوییها اخلاق. ۲ - رسوم رسمها .

ویکی واژه

عادت.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم