لغت نامه دهخدا
طلال. [ طِ ] ( اِخ ) ذوطِلال ؛ آبی است یا موضعی است به بلاد بنی مُرّة. || اسب ابوسلمان بن ربیعة. ( منتهی الارب ).
طلال. [ طَ ] ( اِخ ) موضعی است در شعر ابوالصخر الهذلی :
یفیدون القیان مقینات
کاطلاءالنعاج بذی طَلال.( از معجم البلدان ).