لغت نامه دهخدا
گویند که از فتح ضرر باشد باشد
بر دشمن دین دایم بیشک ضرر فتح.مسعودسعد.... و رفتن بر اثر هوا که عاقل را هیچ ضرر و سهو چون تبع هوا نیست. ( کلیله و دمنه ).
چشم تو ترکانه درآمد بصید
دل نه که جان را ضرری اوفتاد.میر حسن دهلوی.نه زمی خوردن ما شور و شری برخیزد
نه ز همصحبتی ما ضرری برخیزد.صائب.- امثال :
ضرر تلخ است .
هرچه از ضرر برگردد نفع است .
هر ضرری خالی از نفعی نیست .
|| گزند. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ) ( مجمل اللغة ). || بدحالی. ( منتهی الارب ). ناسازگاری. ناسازواری. || تنگ. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). مکان ٌ ذوضرر؛ جائی تنگ. ( منتهی الارب ). || تنگی. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). گویند: لا ضرر علیک ؛ یعنی تنگی نیست بر تو. || کرانه ٔغار. ( منتخب اللغات ). لب غار. || کمی و نقصان در چیزی. ( منتهی الارب ).
ضرر. [ ض َ رَ ] ( ع مص ) گزاییدن. || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضرر، در اصطلاح پزشکان عبارتست از جریان خون از جراحت. کذا فی حدودالامراض.
- ضرر زدن ؛ زیان دادن.
- ضرر کشیدن ؛ زیان بردن.