سیاسی

لغت نامه دهخدا

سیاسی. ( ع اِ ) ج ِ سیساء، جای پیوند مهره های پشت و جای برنشست و از ستور و سر کتف اسب و مهره پشت خر. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || ( ص نسبی ) منسوب بسیاست.

فرهنگ معین

[ ع . ] (ص نسب . ) منسوب به سیاست ، مربوط به سیاست ، امور سیاسی .

فرهنگ عمید

۱. مربوط به سیاست.
۲. کسی که به کارهای سیاسی بپردازد و سیاست را پیشۀ خود سازد.

فرهنگ فارسی

سیاست، کسی که کاروپیشه اش پرداختن به سیاست است
( صفت ) منسوب به سیاست .
جمع سیسائ جای پیوند مهره های پشت و جای برنشست و از ستور و سر کتف اسب و مهره پشت خر منسوب بسیاست

فرهنگستان زبان و ادب

{political} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] ویژگی آنچه به سیاست مربوط می شود

ویکی واژه

diplomatico
politico
منسوب به سیاست، مربوط به سیاست، امور سیاسی.
وابسته به سیاست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم