لغت نامه دهخدا
غلامی را گیاهی داد و فرمود
که امشب در شبستانش کن این دود.سعدی. || بخور دادن. ( ناظم الاطباء ). || روشن کردن و کشیدن سیگار و دیگر دخانیات. || ظاهر و آشکار نمودن. ( ناظم الاطباء ). ظهور کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || دود را بیرون دادن. دود دادن. بلند شدن. دود فراوان از هیزم و جز آن بر اثر تری و خوب نسوختن : این هیزم تر است دود می کند. ( از یادداشت مؤلف ) :
از کلاه نمدی دود کند آتش عشق
این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد.؟ ( از آنندراج ).شد عمرها که گرم تغافل گذشته ای
من سوختم همان نگهم دود می کند.قاسم مشهدی ( از آنندراج ).|| راه انداختن کشتی بخار. ( ناظم الاطباء ).