درودگری. [ دُ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل درودگر. حرفه درودگر. نجاری و شغل چوب تراشی. ( ناظم الاطباء ). نجارة. ( منتهی الارب ) ( دهار ): هوشنگ... دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری و بافندگی پیشه آورد. ( نوروزنامه ). درودگری کار بوزینه نیست. ( کلیله و دمنه ). سین چون دندانهای اره درودگری باید. ( از راحة الصدور، در تعلیم خط ). - امثال : از بوزینه درودگری نیاید. ( امثال و حکم ).
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) نجاری .
فرهنگ عمید
پیشۀ درودگر، نجاری.
فرهنگ فارسی
۱ - عمل درودگر . ۲ - ( اسم ) شغل درودگر . حرفه درودگر نجاری و شغل چوب تراشی نجاره