تاکردن

لغت نامه دهخدا

تا کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دولا کردن. خمانیدن. دوتو یا چندتو کردن. خم کردن. مایل کردن. تاکردن جامه ، قالی ، لحاف و جز آن ؛ به چندلا کردن آن : جامه ها را تا کرد. از بسیاری ورم ، زانوها رانمیتوانم تا کرد. رجوع به «تا» شود. || رفتار. سلوک. معامله : خوب تا کردن با کسی یا بد تا کردن با کسی ؛ با او حسن معامله یا سوء معامله داشتن.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص م . ) (عا. ) رفتار کردن .

فرهنگ فارسی

( مصدر )عمل کردنرفتار کردن: (( با هر کسی یک طور باید تا کرد. ) ) یا خوب تا کردن . خوب رفتار کردن با کسی .
دولا کردن خمانیدن ٠

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تا کردن به برگرداندن و روی هم قرار دادن لباس و مانند آن گفته می شود. از آن به مناسبت در باب صلاة یاد شده است.
تا کردن لباس مستحب است.

ویکی واژه

piegare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم