لغت نامه دهخدا
بپرسید دیگر که بی عیب کیست
نکوهیدن آزادگان را ز چیست .فردوسی.خهی گزیده و زیبا و بی بدل چو خرد
زهی ستوده و بی عیب و پاک چون قرآن.فرخی.کرا بداد هنر نیز عیب داد خدای
مگر ترا که تو بی عیب و سربسر هنری.عنصری.اوستاد اوستادان زمانه عنصری
عنصرش بی عیب و دل بی غش و دینش بی فتن.منوچهری.پندی بمزه چو قند بشنو
بی عیب چو باره سمرقند.ناصرخسرو.پاک و بی عیب خدایی که قدیر است و عزیز
ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار.سعدی.گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن
بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست.سعدی.این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست ؟حافظ.معشوقه ٔبی عیب مجوی. ( شیخ ابوسعید ابوالخیر از اسرارالتوحید ). و رجوع به عیب شود.
- بی عیب و علت ؛ بی نقص. سالم.
- بی عیب و نقص ؛ بی نقص و کاستی. رجوع به عیب شود.