لغت نامه دهخدا
فریدون نکرد اینچنین کار یاد
که خود تخت ضحاک دادش بباد.فردوسی.گر تو خواهی که حج کنی پس از این
اینچنین کن که کردمت تعلیم.ناصرخسرو.اینچنین به ْ که وزیر است پسر پیش پسر
هم بدان سان که پدر پیش پدر بود وزیر.معزی.نقیبان را بفرمود آن جهاندار
ندارید اینچنین اندیشه را خوار.نظامی.القصه چو قصه اینچنین است
پندار که سرکه انگبین است.نظامی.اندر آیید و ببینید اینچنین
سرد گشته آتش گرم مهین.مولوی.هر کجا بینی اینچنین کس را
التفاتش مکن که هیچکس است.سعدی.