بربست

لغت نامه دهخدا

بربست. [ ب َ ب َ ] ( اِ ) راه و روش. ( انجمن آرا ). طرز و روش و قاعده و قانون. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). دستور. ( غیاث اللغات ). نظم و شیوه. ( انجمن آرا ). طرز و روش و راه و قاعده وقانون و رسم و نظام. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). || و گفته اند بمعنی نحو است که علمی است معروف و بخش بمعنی صرف است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
بربسة. [ ب َ ب َ س َ ] ( ع مص ) طلب کردن. ( منتهی الارب ). طلب کردن کسی را. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. دستور، قاعده و قانون.
۲. طرز و روش.

فرهنگ فارسی

دستور، قاعده، روش
راه وروش طرز و روش و قاعده و قانون .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم