لغت نامه دهخدا
واجب نبود بکس بر افضال و کرم
واجب باشد هرآینه شکر نعم
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم.رودکی ( از یادداشت مؤلف ).یکی نامداری که از پشت آدم
نیامدبه افضال او هیچ فضلی.منوچهری.مهترانند مفضل و هر یک
اندر افضال جاودانه زیاد.مسعودسعد.درخت اقبال را همچو زمین رادرخت
بنان افضال را همچو قلم را بنان.مسعودسعد.من غلام آنکه نفروشد وجود
جز بدان سلطان با افضال و جود.مولوی.دست زن در ذیل صاحب دولتی
تا زافضالش بیابی رفعتی.مولوی.|| باقی گذاشتن از چیزی چیزی را. ( منتهی الارب ). باقی گذاشتن کسی چیزی را. ( ناظم الاطباء ). فزون آمدن. ( آنندراج ). || افزونی نمودن. || فزون آمدن در حسب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || افزون آوردن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افزون آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || افزون کردن. ( آنندراج ). فضل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). افزون گردانیدن. ( یادداشت مؤلف ).