لغت نامه دهخدا
- اعتضاد باﷲ، اعتضاد به خدا ؛ یاری خواستن از خدا. خدا را به یاری طلب کردن. پناه بردن به خدا : توقیع عالی این بود که اعتضاد من نیست الا بخدا و بعد از آن به سلطان مسعود. ( تاریخ بیهقی ص 306 ).
|| بازو دادن یعنی یاری و مدد کردن و می تواند گاهی اعتضاد که مصدر است بمعنی معتضد باشد که اسم فاعل است چنانکه هدی بمعنی هادی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || حضانت و نگهداری کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ).