استراق

لغت نامه دهخدا

استراق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دزدیدن. دزدیده کردن. ( منتهی الارب ).
- استراق سمع ؛ دزدیده گوش بداشتن. ( زوزنی ). دزدیده گوش بسخن فراداشتن. گوش بسخن کسی داشتن. ( غیاث ). گوش ایستادن. دزدیده گوش کردن. گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. ( منتهی الارب ).
- استراق نظر ؛ دزدیده دیدن.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دزدیدن . ۲ - (مص ل . ) دزدیده کاری کردن .

فرهنگ عمید

۱. دزدیدن.
۲. کار دیگری را به خود نسبت دادن.
* استراقِ سمع: پنهانی گوش دادن به سخن دیگران.

فرهنگ فارسی

دزدیدن، دزدیده کاری کردن ، استراق سمع: دزدیده گوش کردن، دزدیده گوش به سخن کسی فراداشتن، پنهانی گوش دادن
۱ - ( مصدر ) دزدیدن کاری کردن . یا استراق سمع . دزدیده شنیدن گوش بسخن کسی فرا دادن نغوشه .

ویکی واژه

دزدیدن.
دزدیده کاری کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم