لغت نامه دهخدا استراق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دزدیدن. دزدیده کردن. ( منتهی الارب ).- استراق سمع ؛ دزدیده گوش بداشتن. ( زوزنی ). دزدیده گوش بسخن فراداشتن. گوش بسخن کسی داشتن. ( غیاث ). گوش ایستادن. دزدیده گوش کردن. گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. ( منتهی الارب ).- استراق نظر ؛ دزدیده دیدن.
فرهنگ فارسی دزدیدن، دزدیده کاری کردن ، استراق سمع: دزدیده گوش کردن، دزدیده گوش به سخن کسی فراداشتن، پنهانی گوش دادن۱ - ( مصدر ) دزدیدن کاری کردن . یا استراق سمع . دزدیده شنیدن گوش بسخن کسی فرا دادن نغوشه .