لغت نامه دهخدا اسامی. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اسماء. جج ِ اسم. ( غیاث اللغات ). نامها : حاضران گفتند تفصیل اسامی ایشان بازگوی. ( کلیله و دمنه ).اسامی ساکنان کوی او دریک ورق دیدم در آن دیباچه دولت حدیث ما نمیگنجد.امیرحسن دهلوی.اسامی. [ اُ می ی ] ( ص نسبی ) منسوب به أسامةبن زید حب رسول ( ص ). ( انساب سمعانی ).
ویکی واژه منسوب به آسام؛ ناحیهای در شمال شرقی هندوستان.زبانی از شاخه هندوایرانی، که در ایالت آسام رایج است.