لغت نامه دهخدا
آن سکون سابح اندر آشنا
به ز جهد اعجمی با دست و پا.( مثنوی ).|| اسب ، بدان جهت که در رفتار شنا میکند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || اسب نیک رونده. اسب تندرو. ( قطر المحیط ).
سابح. [ ب ِ ] ( اِخ ) جد برکةبن علی بن سابح شروطی محدث است. رجوع به برکة شود.