ترتیب دادن

لغت نامه دهخدا

ترتیب دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) راست کردن و آراسته کردن. ( ناظم الاطباء ) : تا مصارعت کردند و مقامی منیع ترتیب دادند. ( گلستان ).
آنچه بر شاهدان حسن رواست
جمله ترتیب داده بر اندام.سنجر کاشی ( از آنندراج ).|| هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن و نظم دادن. || تسویه کردن. || استوار کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- سامان دادن نظم دادن . ۲- هر چیزی را در جای خود قرار دادن پشت سر هم قرار دادن .

ویکی واژه

riordinare
sistemare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم