آشوردن
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. درهم ریختن، آمیختن، سرشتن.
فرهنگ فارسی
شورانیدن
ویکی واژه
(قدیم): بن مضارع آشور؛ بر هم زدن، زیر و رو کردن. آنجا که زر پنهان کرده بود، مردی را دید که آن خاک میآشورد. «محمدبنمنور»
زیر و زبر کردن، برهم زدن. آمیختن. خمیر کردن.