لغت نامه دهخدا سفاله. [ س ُ / س ِ ل َ ] ( اِ ) سفال است که ریزه کوزه وسبوی شکسته باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). || داسی که بدان غله درو کنند. ( برهان ) ( جهانگیری ). || نوعی از نیل که زبون تر باشد. ( آنندراج ).سفاله. [ س ُ ل َ ] ( ع اِمص ) فرودی و پستی ، نقیض علاوة. || ( اِ ) پائین و فرود هر چیزی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || جهت پائین باد که بدان جانب میرود. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی ( اسم ) ته و فرود چیزی .فرودی و پستی نقیض علاوه . پائین و فرو دهر چیزی . یا جهت پائین باد که بدان جانب میرود .