رنگ باختن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) پریدن رنگ از ترس و بیم. زرد شدن رنگ چهره از ترس. رنگ پریدن. رجوع به رنگ پریدن شود : رنگ می بازد ز نام بوسه یاقوت لبش از اشارت آب می گردد هلال غبغبش.صائب ( از آنندراج ).باختم رنگ ، شب وصل تو چون روی نمود چهره ام زرد شد از پرتو مهتابی خویش.ناصرعلی ( از بهار عجم ).