راندگی

لغت نامه دهخدا

راندگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی رانده. رانده بودن. دور گردیده بودن. لعان و لعانیة. لعنت. ( منتهی الارب ). رد و دفع و طرد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی رانده . رانده بودن . دور گردیده بودن . لعان و لعانیه .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم