دژک

لغت نامه دهخدا

دژک. [ دُ ژَ ] ( اِ مصغر ) مصغر دژ. غده کوچک. || آبله که به سبب کار کردن و راه رفتن بر دست و پا بهم رسد. ( برهان ). تاول. || گرهی که در وقت تابیدن ریسمان و یا ابریشم و امثال آن بر آن افتد. ( برهان ). گرهی که به ریسمان از بافتن افتد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). گره : عقده ؛ دژک نی. گره آن. دژک ساق ؛ قوزک آن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(دُ ژَ ) (اِمصغ . ) ۱ - غده . ۲ - آبله ، تاول .

فرهنگ عمید

۱. آبله، تاول.
۲. غده، غدۀ کوچک.
۳. گره.
= دِزک

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - غده کوچک . ۲ - آبله که بسبب کار کردن و راه رفتن پدید آید تاول ۳ - گرهی که در وقت تابیدن ریسمان ابریشم و مانند آن بر آنها افتد .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم