درنشانده. [ دَ ن ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پیوند داده. درپیوسته. نشانده. رجوع به درنشاندن شود. || نشانده به جواهر و مرصع بدان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). - درنشانده گهر ؛مرصع کرده. ترصیع کرده : نکورنگ اسپان با سیم و زر به استامها درنشانده گهر.دقیقی.فروهشته زو سرخ زنجیر زر به هر مهره ای درنشانده گهر.فردوسی.ابا یاره و طوق و زرین کمر به هر مهره ای درنشانده گهر.فردوسی.
ویکی واژه
مادهای، مانند استخوان یا پوست، که در فرایند پیوند یا کاشت درون بافت آسیبدیده جایگیر میشود.