لغت نامه دهخدا حک کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) محو کردن. سودن : عارفان خال سویدا را ز دل حک میکننداینقدر ای ساده دل نقش و نگار خانه چیست.صائب.
فرهنگ فارسی ( مصدر ) ۱ - سودن ساییدن . ۲ - تراشیدن محو کردن . ۳ - کندن شکل یا نوشته بر فلز و مانند آن حکاکی کردن .