لغت نامه دهخدا
حماء. [ ح َم َءْ ] ( ع اِ ) حَمَاءَة. گل سیاه و بدبوی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) : لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون. ( قرآن از اقرب الموارد ). لوش. رجوع به این کلمه در همین لغت نامه شود. || ( مص ) تیره شدن آب از آمیزش گل سیاه و تیره. || خشم گرفتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || لای ناک شدن چاه. ( منتهی الارب ).